تبلیغات
بخند تا دنیا به رویت بخندد! - خاطرات
بخند تا دنیا به رویت بخندد!
دوشنبه 6 شهریور 1391 :: نویسنده : narsis
سلامی دوباره به همه دوستان گلم
من سمبادی هستم  و میخواهم از خاطرات خودم بگویم 
من وقتی کوچول موچول بودم خیلی شلوغی میکردم وفکر های شیطانی نیز داشتم مثلا  یه روز تو حیاطمون داشتم فندق میشکنم که یهو یه فکری به سرم زد فکر میکنین چه فکری؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا میگم یه فندق برداشتم وگذاشتم رو سر بسرخاله بدبختم و در همان لحظه با یک حرکت ضربه فنی اش کردم با یک سنگ  گنده دمار از روزگارش دراوردم  و اون وقت عوض اینکه اون گریه کنه من گریه کردم و رفتم بیش مامانم وگفتم داش باش تاخ این ترکی بود یعنی سنگ سر تاخ
همین هه هه چه باحال بود؟



نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : narsis
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان را در مورد وبلاگ من چیست؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

csalim.com

سوسا تم

mouse code|mouse