تبلیغات
بخند تا دنیا به رویت بخندد! - چند سوتی از برو بچ :)
بخند تا دنیا به رویت بخندد!
پنجشنبه 16 شهریور 1391 :: نویسنده : narsis
اول دبیرستان بودم که از طرف مدرسه رفتیم مشهد…. خواهرم بهم سفارش داده بود براش عطر باس boss بیارم، من هر مغازه ای میر فتم نداشتن این عطرو….. بالاخره توی یه مغازه خیلی اتفاقی دیدمش، انقدر ذوق کردم هول شدم یهو به یارو گفتم آقا بوس بدین!!!! پسره یه نگاهی بهم انداخت که الان بعد از ۶سال یادش میافتم نمیتونم از خجالت سرمو بلند کنم! یه روز تو دبیرستان وقتی درس جغرافیا داشتیم سوتی دادم و بجای آسمون خراش گفتم دل خراش از آن به بعد دوستام اسممو گذاشتن زهرا دل خراش

من سوتی خودمو یادم نمیاد.ولی یه روز کلاس اول راهنمایی تو جلسه های اول معلمون میخواست یه بچه تنبل رو بندازه بیرون به پسرهگفت تو شاگرد تنبلی؟پسره گفت بله.معلم با تعجب گفت شاگرد تنبل؟پسره سرخ شد و گفت نه اقاااا یعنی ما از خنده از هوش رفتیما
 


من تو موسسه حسابرسی کار میکنم
 
یه روز به یه مدیر عامل زنگ زدم که تعداد کارکنان موقت و دائمشو بپرسم.
زنگ که زدم زبونم نچرخید گفتم تعداد کارمنای دالم و ملقتتون چند نفره.
یارو پشت تلفن داشت قه قه ازم میخندید.

سلام بچه ها
 
کلاس سوم راهنمایی بودم زنگ تفریح داشتم از در بیرون میرفتم که معلم ریاضی از پشت سر گردنمو گرفت منم خیال کردم دوستمه بلند بهش کفتم “نکن پدر سگ” پشت سر نگاه کردم دیدم.
بقیشو خودتون حدس بزنید


یه شب با یکی از دوستام رفتیم سوپر مارکت که چی بخرم دوستم زودتر رفت تو من همی که خواستم برم تو گوشیم زنگ خورد وقتی که صحبتم تموم شد رفتم تو سرم پایین بود با صدای نسبتا بلند گفتم سلام حاجی.
چشمتون روز بد نبینه تا سرمو کردم بالا از خجالت اب شدم فروشند مرد نبود یه زن با دوتا دختربود خیلی خجالت کشیدم اونها هم با تعجب داشتن نگام میکردن بدش سریع رفتم بیرون.


من پیش دانشگاهی ام معلمامون خب مردن یه روز معلم شیمیمون سردرد داشت گفت بچه ها کی قرص داره من سری دس به کیف شدم بعد یکی از بچه ها زود تر قرصو داد بعد من داد زدم گفتم نه مال اونو نخورید مال منو بخورید بهتره بعد همه سرخ شدن خودمم تا اخر زنگ زیر میز داشتم میمردم از خنده
 
البته من کلا یه دفترچه سوتی دارم که سریع سوتی همه رو میگرم
سه سالی هست مشغولیم


یه روز مامانم ازم خواست برم مغازه چند تا چیز بخرم شلوارمو عوض کردم و سوار موتور شدم و رفتم بعد از کلی این مغازه و اون مغازه رفتن, بر گشتم خونه شلوارمو عوض کردم دیدم شلوارم کامل پاره است و حواسم نبوده !!!!!!! بعد از اون تا یه هفته از خونه نرفتم بیرون
 

یه روز تو خوابگاه بودیم با بچه ها چند نفری نقشه کشیدیم که هر کس از در میاد داخل روش جشن پتو بگیریم و بزنیمش
 
همه آماده بودن یکی از بچه پشت در پتو رو توی دستش گرفت و منتظر شد بقیه هم زیر تخت ها مخفی شدیم
در باز شد و پتو رو انداختیم روی طرف و تا جایی که میتونستیم زدیمش
بعد کع پتو رو برداشتیم فهمیدیم سرپرست خوابگاه زیر پتو بوده!!!!!!!سرپرست هم از هممون تعهدنامه کتبی گرفت


سلام به دوستان عزیز یه سوتی خوبی که به یاد دارم این که پارسال همین شهریور مه بود که عروسی داداشم بود روز قبل عروسی خونه عموم اومده بودن خونمون من خیلی با اونا راحت نبودم وخجالت میکشیدم پیش دختر عموم بشینم .
 
خلاصه داشم از گل فروشی زنگ زد گفت سریع بیا منم با عجله رفتم تو اتاق لباسامو در اوردم پیراهن بعد شلوارم فقط یه شرت پام مونده بود دیدم داره صدای خنده میاد یه لحظه برگشتم دیدم دختر عموم پشت کمد تکیه داده بود به من زل زده بود حالا شما تصور کنید با یه شرت کوتاه جلوی یه دختر ایستادید چکار می کنید از خجالت مردم از اون موقع تو چشم دختر عموم نگاه نکرد.


یه بار توی خیابون یه نفر رو دیدم مثله دوستم بود از پشت رفتم و تند زدم توی کمرش وقتی بر گشت فهمیدم اشتباهی گرفته بودمش
 
طرف هم چند تایی ما رو زد!!!!!!


یادمه کلاس دوم ابتدایی(سرکلاس خانم صدیق)میخواستم معلمو صداکنم که بلند دادزدم:مامانبزرگ! که بچه ها کلی بهم خندیدن.
 


یه روز تو مدرسه یه معلم داشتیم هی با صندلیش بازی میکرد یعنی صندلی شو عقب جلو میکرد.
یه بار داشت درس میداد منم داشتم با بغلیم حرف میزدم.دیدم که فهمید دارم حرف میزنم.
همون موقع داشت با صندلیش بازی میکرد به من گفت آقای عزیز آقای محترم…یهو صندلی چپه شد.با مخ افتاد زمین.ما از خنده نیمکتا رو گاز گرفتیم.
رضا

یه بار توی خوابگاه خوابیده بودم و توی زمستون کولر رو روشن کرده بودم
 
یکی اومد کولر رو خاموش کرد و از اتاق رفت بیرون منم زیر فحش کردمش از اتاق که رفتم بیرون دیدم سرپرست بوده
مصطفی
 

من ۱۸ سال عمر کردم ولی به اندازه ۵۰ سال سوتی داشتم
یه بار توی مدرسه کیسه های پلاستیکی رو پر از آب میکردیم و به طرف هم پرت میکردیم
رفتیم توی کلاس
هر کس می اومد ,داخل نشده خیس میشد
یه مرتبه مدیر اومد توی کلاس و کلی کیسه به طرفش پرت شد و خودتون ادامه ماجرا رو حدس بزنید
مصطفی

۱روز خواهرم رفت گوشی تلفن برداشت زنگ بزنه خونه دوستش،زنگ زد مامان دوستش گوشیو برداشت گفت بله؟بعد خواهرم گفت اله،بلو،بفرمائید…..مامان دوستش ازونور منم ازینور منفجر شدیم
 


سلام، من موقع دبیرستان با یه دوستم که هم محله ای بودیم می رفتیم مدرسه. یه روز موقع مدرسه رفتن در خونه شون رو زدم باباش در رو که باز کرد منم حول شدم به جای سلام کردن گفتم الو.
 

کار من جوریه که با بیمه شدگان تامین اجتماعی در ارتباطم . داشتم لیست بیمه یه شرکتو وارد می کردم کارفرمای شرکت گفت اسم این آقارو عوض کردیم یه وقت به مشکل نخوریم گفتم نه. بعدش گفتم اینو ببین اسمشو از …. به …. تغییر داده . اون آقا برگشت گفت اون بیمه شده داداشمه خیلی خجالت کشیدم گفتم خاله منم اسمشو عوض کرده منم میخوام عوض کنم
 


دو سه سال پیش رفتم مدرسه یکی از فامیلهامون که دختره چند سالی از من کوچکتره . من و اون تو سالن داشتیم حرف می زدیم دوستش اومد گفت ببخشید شما تلفن همراه دارین میخواستم یه زنگ بزنم گفتم نیاوردم هنوز دختره از پیشمون نرفته بود که موبایلم زنگ خورد خیلی خیط شدم


۱روز با دوستام داشتیم از مدرسه برمیگشتیم همه باهم جلو ۱ماشین که پارک بود وایسادیم تو شیشه ماشین مقنعه درست میکردیم یهو یکی از تو ماشین زد به شیشه گفت اونور مقنعه شما کج شده درستش کن….مردیم از خنده و خجالت
 


یکی از دخترخاله هام تازه از سفر برگشته بود،یه نفر ازش پرسید خوش گذشت؟جواب داد:دوستان به جای ما!
 


یه روز خالم تو بیمارستان بستری بود منم گوشی رو گرفتم زنگ زدم به موبایلش که حالشو بپرسم… دیدم گوشی رو خواهر شوهرش برداشت بعد گفت شما ؟ منم حول شدم گفتم من شوهر خواهرشون هستم.
 
مادرمو داداشم از خنده ترکیدن


من میخوام سوتی یکی از دوستامو براتون تعریف کنم
 
یه روز دوستم یه جایی زنگ زد میخواست بگه سلام خسته نباشید یهو گفت الو خلام


  




نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : narsis
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتان را در مورد وبلاگ من چیست؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

csalim.com

سوسا تم

mouse code|mouse